أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
211
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
به خاك عبوديّت كه در وى خاصيّت [ 266 ] اكسير و كبريت احمر مدرّج و مضمر بود بياراست و بر تخت سعادتمندى و اقبال آفتاب مثال طلوع فرموده پردهء خفا و استتار از چهرهء صفّه بار به يك بار بگشود . امراى نامور و صدور فضيلتپرور وزراى كفايتاثر چون ذرّه در هواى مهر انور به جلوه درآمدند حضرت اعلى ذكر بهجت و سرورى كه از حواشى احوال رعايا و برايا به ديدهء نظاره مطالعه فرموده بودند در آن اثنا حكم شد كه به تهيّهء اسباب طويى بزرگ و جشنى سترگ اشتغال رود تا پاداش خدماتى كه سكنهء آن ولايت به سرانجام آن دامن خدمت بر ميان زدهاند از ميامن دست دريانوال همايون در كنار ايشان نهاده آيد و ايادى انعام نامتناهى شاهى سر و بر آن فرقهء صداقتاثر را به زيب خلعت و تاج و كمر بيارايد بنابرآن امراى صاحبدرايت با اعيان آن ولايت در باب اختيار منزل طوى گفتوگوى كردند . بالاخره قرعهء قبول بر ميدانى افتاد وسيع الفضا و بديع هوا كه محشرگاه « وَ حُشِرَ لِسُلَيْمانَ جُنُودُهُ » « 1 » با وسعت آن تنگ مجال بود و انديشهء گشادهرو را راه بردن به مثل آن عرصه در كشور خيال محال . مثنوى فضايى دور تر ز انديشه مدّش * برون ز ارباع گيتى چار حدّش بيارد گشت ماه تيزرفتار * حدودش را به صد شبگير و ايوار خرد كز دقّتش گردون نجسته * بُود در فكر سيرش پاى بسته [ 267 ] بلى بايد مقامى بىتباهى * ز بهر مورد انعام شاهى خازنان گركيراق بيوتات به مقاليد حسن اتّفاق ابواب صندوقها گشودند و جهت قطع لباس و ثياب بيرون از حدّ و قياس خيّاطان تيزدست كه به سرانگشت و سورت مقراض روز و شب قطعههاى سواد و بياض را مىبريدند و مىپيوست حاضر نمودند . و از اجناس اقمشه آنچه دفاتر انعام و انفاق عدد و ثوب بر آن اجرا و اطلاق توان كرد برهم ريختند و چون گلستان اجناس رنگارنگ با يكديگر آميخت نسّاج روزگار بوقلمون هر
--> ( 1 ) . نمل ( 27 ) آيهء 17 . « سپاهيان سليمان گرد آمدند » .